هديه هديه ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 17 روز سن داره

هديه خانم، مغز بادوم

شیرین زبان

سلام عشقم اول از همه بگم عید قربانت مبارک امروز عید قربان هست و دل من پر می کشه تا برسه با عزیزی دلم که امروز برای خدا قربانی کردن و حاجی حاجی حاجی شدن عزیز دلم مطلب دوم اینه که روز 15 مهر تولد عمه پانی بود که البته ما روز 17 مهر براش یه تولد کوچولو گرفتیم و حسابی به همه خوش گذشت گل دخترم این روزا خیلی خوش زبون شدی حرفات اونقدر شیرین و بامزه اسنتک ه دلم می خواد بخورمت مثلا وقتی غذا می خوری می گی مادر دستت درد نکنه البته اولین بار وقتی دایی احمد اینا روز جمعه اومدن اینجا همگی دور میز داشتیم غذا می خوردیم اینو گفتی از حرفای بامزه دیگه ای که می گی اینه که وقتی کار بدی میکنی و من دعوات می کنم خودت رو لوس می کنی و با گردن کج ولبای اویزون ...
24 مهر 1392

این روزها

سلام عشقم بازهم دیر اومدم شرمندههههههههههه اخه همه چی حسابی قاطی پاتی شدهههههههه جون دلم هفته پیش روز شنبه که می شد 30 شهریور خاله مریم و عمو مجید (دختر عموی مادر و همسرش) به همراه عمه محبوبه خاله زیبا(عمه و دختر عمه مادر)قرار بود بیان خونمون البته اومدن اما متاسفانه من دستم رو موقع سرخ کردن مرغ حسابی سوزندم و بیچاره ها به محض ورود با صحنه یه دست سوخته مواجه شدن و بیچاره ها حسابی ترسیدن و تو روزهای بعد هم مجبور شدن خودشون به کارا برسن اما در کل بد نبود به من که خیلی خوش گذشت چون اولا کار نمی کردم دوما همه نازم و می کشیدن  تو اون چند روز که اینجا بود یه روز با هم رفتیم بلیران که خیلی خوب بود شما و خاله زیبا کلی اب بازی کردی...
13 مهر 1392
1